تبليغاتX
مرا به یاد بسپار
برگ آخر....

 

سلام  دوستای گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه شاد و سر حال باشین

این اولین باره که دارم تو وبلاگم به جز شعر و متن چیز دیگه ای می نویسم

پس تعجب نکنین من خودمم(بهار)

راستش اومدم یه چیزی بهتون بگم ولی خیلی واسم سخته...

می خوام برای یه مدتی دست از سر بلاگفا و شما دوستای گلم بردارم

خیلی سخته برام دل کندن از این دوستای خوب مهربون و وبلاگ نویسی .....

نزدیک به 2 ساله که وبلاگ می نویسم وبلاگ قبلیم یادآور خاطرات تلخ و شیرینی بود ولی با همه  این ها برای همیشه  از دستش دادم.....درست روز تولد وبلاگ قبلیم یه وبلاگ دیگه درست کردم که همینه که دارین می بینین امروز هم یک ماهه شده نی نی کوشولومون

برای یه مدت میرم ولی یه موقع فکر نکنین واسه همیشه میرم هااااااا

قربون همه ی دوستای گلم برم

خیلی دوستون دارم و خیلی واسم عزیز هستین

ببخشین اگه خبرتون نکردم واسه این آپم

آرزومند آرزوهایتان

.

.

.

.

.

.

بهار

 

غزل خداحافظی

 

اینم واسه تولد وبلاگ کوشولوممممممم

 

تولدت 1 ماهگیت مبارک

 

+ زخمی شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 20:43 به تیغ بهار

بدون عنوان....

درزمانی که وفا

قصه ی برف به تابستان است

و صداقت گل نایابی هاست

و در آیینه ی چشمان شقایق نیز

عابر ظالم و بی عاطفه ی  غم جاریست

به چه کس باید گفت:

با تو خوشبخت ترین انسانم ؟؟!!    

 

 

+ زخمی شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:13 به تیغ بهار |

خدا....

 

اگر تنهای تنها شوم

باز هم "خدا "هست

او جانشین همه ی نداشته های من است

 

 

 

+ زخمی شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 17:8 به تیغ بهار |

شاید این جمعه بیاید........شاید...

ز اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت

"عَجِل عَلی ظُهورِک"

مگر که نامه ی بیچارگان جواب ندارد...

 

حس غریب

 

 

+ زخمی شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 19:44 به تیغ بهار |

بدون عنوان...

 سنگینم از نگفتن،

از مهرِ زُمختِ سکوت ...

بر لبهایی که زیر این نقاب سیاه پنهان است،

خسته ام خسته...

کاش می توانستی برای یک لحظه

به این لحظه بیندیشی که

دل من بدون نوشتن خواهد مرد ...

                

  

+ زخمی شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 17:10 به تیغ بهار |

سکوت کردم...

دستم و دراز کردم

و تنها

می خواستم برای اولین و آخرین بار

لمسش کنم !

اما انگار دور بود

و هر چقدر سعی می کردم

باز هم نمی تونستم بفهمم

چرا اونی که من می خوام رو نمی تونم لمس کنم ؟!

که یک دفعه

صدایی بلند گفت : تا حالا فکر کردی چی می خوای ؟

من گفتم : چی می خوام !!

گفت : آره ... چی می خوای ؟

و من هنوز سکوتم رو نشکستم ...

 

 

+ زخمی شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:22 به تیغ بهار |

طوفان...

با

اولين حرکت برگ درختان،به خيال نسيم دلخوش کردم

   طوفان بود....

               برگها را برد!

+ زخمی شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:49 به تیغ بهار |

خسته ام...

 

همه مي پرسند:

چرا شكسته دلت ؟

مثل آنكه تنهايي ؟...

چقدر هم تنها !

پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد...

و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد...

حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟

مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌!

من از قله نمي آيم...

دره هم جاي من نيست...

من شهسوار عشقم

و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند...

جاده ترك برداشته است از استواري من...

من كوله بار خويش را بسته ام...!!!

 

+ زخمی شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:43 به تیغ بهار |

دلتننگم...
 

دلتنگيهايم را به کی بگويم؟

 به باد

 او که فقط می‌گريزد

 به باران

 او که فقط می‌گريد

 به کوه

او که فقط صبوری می‌کند

 ای‌ باد

چه می‌شد اگر مثل تو گريز پا بودم

 ای باران

 چه می‌شد اگر کمی گريه به من قرض می‌دادی

 ای کوه

چه می‌شد اگر کمی صبر

برايم هديه می‌فرستادی

 دلتنگيهايم را به کی بگويم؟

 

+ زخمی شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:21 به تیغ بهار |

یه شروع دوباره....

برايت قصه خواهم گفت:

همين امشب

همين امشب که قلبم داغدار است

به دنبال نگاهت گشت و چون پيدا نکردش

بيقراراست.

برايت ناله خواهم زد

همين امشب

همين امشب که چون ناله زدم من

آسمان گفت که او در شهر خود آرام کنار بستر مادر

به اميد وهواي ديگري خفت .

به يادت اشک خواهم ريخت:

همين حالا

در اين تنهايي غمگين مرد افکن

به ياد خاطرات روشن ديروز

چو مي خواندم برايت قصه قلبم

 بسي جانسوز و جان افروز

تو مي گفتي

 که قلبم کوه درد است...

 

 

 

+ زخمی شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 14:54 به تیغ بهار |

 


PC-Click.blogfa

delnobahar


PC-Click.blogfa

delnobahar